جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

26-به عزیزتر از جونم .....

1391/11/26 2:57
نویسنده : 💚رستا💙
1,191 بازدید
اشتراک گذاری

مادرم: روز عشقمون مبارک. هرچی که بیشتر بزرگ میشم بیشتر به واژه ی پر معنای مادر پی میبرم،هرچی که میگذره وجودت دستای گرمت و مهربونیه نگاهت بیشتر واسم معنا پیدا میکنه .... فقط میتونم بهت بگم که در مقابل دریای محبت و عظمت  وجودت مثل ی قطره آبم... امروز برای اولین بار دستهای ماهت رو به زور بوسیدم بهم اجازه ی همچین کاری رو نمیدادی وقتی اینکارو کردم گریت گرفت  و جفتمون کلی گریه کردیم، این اولین باری بود که از ته قلبم بهت می گفتم خیلی دوست دارم، ی حس عجیبی تو نگاهت بود محکم بغلم کردی و گفتی ایشالا عاقبت به خیر بشی دخترم و اشک اجازه ی بیشتر گفتن رو بهت نداد .... ، ، مامان زندگی با وجود تورو با هیچ چیز عوض نمیکنم ، تو اولین عشق بزرگ زندگیمیمحصل

محصل

پدرم : از وقتی که یادم میاد همیشه دست های گرم و مردونه ی تو تو دستام بود، هروقت میترسیدم و ناراحت بودم آغوش تو محلی برای آرامشم بود. اولین مرد زندگیم وجود زیبای تو بود و صدای گرمت آرامشی برای خاطر پریشانم....بابا جونم یادته ۳ سال پیش بود ۱۷ سالگیم!! چقدر بهت اسرار کردم که دوست دارم پدر و دختری شب ولنتاین باهم بریم بیرون؟ تو خندیدی و گفتی دختر بس کن این افکار و جنگولک بازیارو اینا مال این جوونای تیشتیش ناتتینااست!!! اما انقدر بهت اسرار کردم تا آخر سر رازی شدی!!! باهم رفتیم بیرون فقط من بودم و تو!!!
وقتی خیابونا رو نگاه کردیم همه جا پر بود از دختر ها و پسر های جوون . بهت اسرار کردم تا مثل همه بریم به ی کافی شاپ ، هرکاری گفتم کردی!! واسم گل خریدی .... رفتیم کافی شاپ ....پر از عاشق مشوقای جوون ،....دوست پسر دوست دخترا!! ......زن و شوهرا......ولی ی نفر پدر و دختر نبود..... ، پشت یه میز ۲ نفره نشستیم و دست همو گرفتیم، ....من روو ابرا بودم ، ......تو همش میخندیدی و میگفتی رستا این دختر پسرا همه دارن نگامون میکنن ... اما مهم نیست!!! ..... بزار بدونن عشق من دخترمه!!! ...چقدر من اون لحظه خوشبخت بودم بابا!!!
یادته که میز بغلیمون ی دختر ناز بود با ی پسر جوون ، یادته که دختره آروم به پسره مارو نشون داد و گفت : نگاه کن اینا پدر دخترن!!! و باهم زدن زیر خنده..... من ناراحت شدم و خجالت کشیدم اما تو برگشتی طرفشون و با خنده گفتی بعله خانم ما پدر دختریم اشکالی داره؟؟ ...اونا هم ساکت شدن و با تته پته گفتن نه!!! ...بدش با خنده بهم نگاه کردی و برام کیک گرفتی و گفتی که خیلی دوسم داری .
چه روزای قشنگی بود اون روزا ،،.... بابا جونم خیلی دوست دارم.محصل

محصل

رادین عزیزم: برادر گلم، پسر مغرور و  یدنده ی خونمون، هنوز اون کارتی رو که وقتی تولذ ۲ سالگیم  بوذ  تو مدرست واسم درست  کردیرو دارمش، روش با ی خط خرچنگ قورباغه نوشته بودی خواهر جونم تولدت مبارک یکمی دوست دارم!!! خیلی دنبالش گشتم تا عکسش رو بزارم، اما مامان اون و همه ی کاردستی های بچگیمون رو جم کرده و تو انبار تو ی چمدون نگاه میداره!!! ، میدونم که بلند پروازی و غرور مردونه بهت این اجازرو نمیده تا هر لحظه بگی دوسم داری اما مهر و علاقت به خواهرت رو تو چشمات میبینم ، اگه واست مهم نبودم، هیچ وقت اون موقع که دبیرستان میرفتی به خاطرم با دوست صمیمیت دوا نمیکردی و باهاش به هم نمیزدی ، اگه دوسم نداشتی از اون مسافرتی که خیلی واست مهم بود نمیگذشتی تا کنار خواهرت بمونی وقتی مریض بود ازش مراقبت کنی .... از کار خودت نمیزدی تا اول کار منو انجام بدی ،،،،.... و تک تک کارایی که تو زندگی واسم انجام دادی بدون هیچ چشم داشتی .... داداش خوشگل و مغرورم ، اینو بدون که همیشه خیلی دوست داشتم و دارم.واست آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم ....محصل

محصل

آیدین مهربونم: داداش کوچولوی خودم، میدونی که همش ۱ سال از خواهرت کوچکتری و ما اکثر وقت همو تحمل  میکنیم و بیشتر از رادین باهم بزرگ شدیم، چه بدبختیایی که از دستت نکشیدم!!!! یادته ۱۰ سالگیم لب دریا ، من نزدیک آب بودم و تو۱۰ قدم ازم دورتر ... از اون دور داشتی بهم سنگ پرتاب میکردی،.... مثلا بازی بود اسمش... یکی از همون سنگای جناب هم صاف خورد تو صورتم و ابروم تهش یکمی شکست و خون اومد ، یادته چقدر گریه  کردی؟؟ وقتی ابروم رو بخیه زدن؟بابا میخواست بزنتت اما من نزاشتم، تو همون عالم بچگی گریه کردم و گفتم نه داداش ایدینمو نزنین تقصیر اون نبود!!!  مامان بابا از محبتی که بین منو تو بود کلی تعجب کردن، منو تو همیشه خیلی باهم دوا میکردیم ، دواهای بد ، کارد و پنیر که میگفتن ما بودیم!!! اما خودتم میدونی که ته اونا هیچی نبود.... تهش ی عشق صادقانه بود،،، هیچ وقت حاضر نیستم بلایی سرت بیاد آیدین من ،.... خواهری خیلی دوست داره ، واست دعا  میکنم تا زودتر مثل رادین هدفتو پیدا کنی و بتونی مستقل بشی داداش جوونی  محصل

محصل

شوشوی عزیزم برای شما قبلا ی کارت فرستادم ، نامشو ی جایی رو ورق نوشته بودم، میخواستم همنو بزارم تو وب، حالا فردا دنبالش میگردم و پیداش که کردم همون چیزی رو که واست فرستادم رو مینویسم،
فلا بزار فقط بگم که خییییلی دوست دارم!!!محصل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)